تبليغاتX
گونئی تورکوستان

گونئی تورکوستان

تورک میلتی

محمود افشار يزدي و تورك ستيزي

محمد اوجال اولوتورك

چاپ شده در هفته نامه »سينا« (چاپ همدانِ آزربايجان)

شماره 178 ،  5 آبان 1388 

    در طول حاكميت رژيم نژادپرست و ضدس اسلامي آريامهري، سياست هاي متعددي در جهت آسيميله كردن ملت ها و اقوام مختلف ساكن در ايران به اجرا درآمد. رژيم آريامهري پهلوي، چه در دوران خفقان رضاخاني و چه در دوره پس از آن، با اجراي سياست هاي موذيانه و زيركانة متعدد  و مختلف، از يك سو، به «دين زُدايي» و مخدوش كردن چهرة دين اسلام در نزد مردم پرداخت، و از سوي ديگر، در جهت «بي هويت كردن»، «آسيميله نمودن» و در نهايت، «يكسان سازي قوميِ» بخش بزرگي از مردم ايران، گام برداشت. در همين راستا بود كه پروژه‏ هايي چون «كشف حجاب»، «تخته قاپو كردن عشاير» و ... ، از سوي حكومت رضاخان به اجرا درآمد.

    يكي از كساني كه در تدوين و به اجرا درآمدن اين سياست هاي شوم، نقش كليدي برعهده داشت، «محمود افشار يزدي» بود. وي از جمله به اصطلاح روشنفكران نژاد پرستِ ضد تورك و ضد عرب آن دوران بود كه از سويي با دربار رضاخان، و از سوي ديگر با انگليس ارتباط نزديك داشت. ارتباط نزديك با دربار، سبب شده بود كه وي ثروت هنگفتي به هم زند. وي، همين ثروت عظيم را در جهت محقق ساختن اهداف شووِنيستيِ ضد تورك و ضد عرب خود به كار گرفت و در همين راستا بود كه «بنياد موقوفات افشار» را تاسيس نمود (در حال حاضر، مركز اين بنياد در تهران قرار دارد. هر ساله از سوي اين بنياد، جايزه اي به محققان، شاعران و دانشمندان برتر عرصه ادبيات و تاريخ اعطا مي شود، كه «عبدالحسين زرينكوب»، «سيد محمد دبيرسياقي»، «غلامحسين يوسفي»، «فريدن مُشيري (شاعر)» و «ريچارد فِراي (مورخ آمريكايي)» از جمله كساني هستند كه تا كنون لايق دريافت اين جايزه شناخته شده اند). (1)

    علاوه بر اين محمود افشار، با انتشار ماهنامه اي با عنوان «آينده» به ترويج و اشاعه افكار پان فارسيستي و انديشه هاي نژادپرستانة خود پرداخت. محمود افشار، سردبير ماهنامة "آينده" بود. نخستين شماره اين ماهنامه، در تيرماه سال 1304، درست همزمان با سال روي كار آورده شدن رضاخان از سوي انگلستان، منتشر شد. بخش اعظم مقالاتِ "آينده" را خود محمود افشار مي نوشت؛ با اينحال، اشخاص ديگري همچون «احمد كسروي» (سازنده كلمه و هويتِ ساختگي و جعلي «آذري»)، «رشيد ياسمي»، «دكتر مشرف نفيسي (مشرف الدوله)»، «الله‏يار صالح» و ... از جمله کساني بودند كه با اين نشريه همكاري داشتند. اين افراد در شمار به اصطلاح روشنفكران سياسي آن دوران (يعني دوران رژيم آريامهري پهلوي) بودند و همزمان در نهادهاي سياسي كشور، از مجلس تا وزارتخانه ها، فعاليت داشتند. (2)

    دنبال كردن سياست «ايرانيزاسيونِ» [= ايراني سازي= فارس سازيِ] جامعة ايران و ايدة "پان ايرانيسم" [=پان فارسيسم]، در تمامي سالهاي فعاليت سياسي محمود افشار، اركان اصلي تفكر و كُنش وي را تشكيل مي داد. نگاهي به نشريه "آينده"، آشكارا حكايت از تداوم فكري وي دارد. (3)

    برنامه ايرانيزاسيوني [= ايراني سازي= فارس سازيِ] كه محمود افشار ظرف مدت 35 سال به گونه‌اي مداوم، خواستار اجرا و پيگير آن بود، بر 8 ركن استوار بود. مختصات برنامه «ايراني سازي» وي، چنين بود:

    « 1- ترويج كامل زبان و ادبيات فارسي و تاريخ ايران در تمام مملكت، مخصوصا در آذربايجان و كردستان و خوزستان و بلوچستان و نواحي تركمن نشين.

    2- كشيدن راههاي آهن، و مربوط و متصل نمودن كليه نقاط مملكت به يكديگر، تا بواسطه خلط و آميزش زياد ميان طوايف مختلف ايراني، يگانگي [=يكساني] كامل پيدا شود.

    3- كوچ دادن بعضي ايلات آذربايجان و خوزستان به نقاط داخلي ايران و آوردن ايلات فارسي زبان از داخله به اين ايالات و شهرنشين كردن آنها، با رعايت شرايط اختلاط و گشودن مدارس.

    4- تقسيمات جديد ايالات و ولايات و از ميان بردن اسامي آذربايجان و خراسان و كرمان و عربستان و غيره.

    5- تغيير اسامي تُركي و عربي كه تُرك‏تازان و غارتگران اجنبي (!!!!) به نواحي، دهات، كوهها و رودهاي ايران داده‌اند به اسامي فارسي، و از  ميان بردن كليه اين قبيل آثار خارجي (!!!).6- بايد استعمال اَلسنه خارجي را بطور رسمي براي اتباع ايران در محاكم، مدارس، ادارات دولتي و قشوني منع نمود.

    7- بايد به سرعت به آبادي اين نقاط كوشيد و وسائل زندگاني راحت و آزاد را براي مردم فراهم آورد تا وضع آنها، از همسايه‌هاي فريبنده، پست‌تر نباشد.

    8- بايد در اصول اداره مملكت، سياستي را اتخاذ نموده كه نه بواسطه تمركز زياد منجر به استبداد و انزجار گردد، و نه بواسطه عدم‏تمركز زياد، موجب خودسري و هوچيگري ولايات شود. بعقيده نگارنده بهترين سياست اداري براي ايران، سيستم دِكُنسانتراسيون است كه بين سانترالياسيون (تمركز) و دسانتراليزاسيون (عدم تمركز) يا به اصطلاح معمول ديگر "لامركزيت" مي باشد. » 

    (محمود افشار، ماهنامه آينده، شماره 8 ، آذرماه  1306 ، ص. 566)

    جهت آشنايي بيشتر با انديشه هاي نژادپرستانة اين تئوريسين دربار پهلوي، در ادامه، نگاهي به بخش هايي از يك مقاله وي با عنوان «يگانگي ايرانيان و زبان فارسي» كه در ماهنامه «آينده» (شماره 2 ، سال چهارم، آبان 1338 هجري شمسي) (4) به عنوان "سرمقاله" به چاپ رسيده است، خواهيم انداخت.

    نكته مهمي كه در اينجا ضروري است مدّ نظر خواننده محترم قرار گيرد، اين است كه در نوشته ها، مقالات، و به طور كلي ادبيات كلامي پان فارسيست هايي از قماش «محمود افشار يزدي»، مقصود از كلمه «ايران»، «سرزمين فارس‏ها»؛ و منظور از «ايراني»، قوم «فارس» است، نه «همه مردم ايران»! در ديدگاه اين حضرات، «ايران» و «ايراني»، مساوي با «فارس» است؛ و ساير اقوام ساكن اين سرزمين اعم از تورك، عرب، توركمن، بلوچ و ... ، «بيگانه»، «اجنبي»، و به تعبير خودشان، «انيراني»! هستند؛ چنانكه در نقل قولهاي زير به وضوح مشخص است:

« ... اين دو حزب ... ساليان دراز در زد و خورد بودند و شايد بعد از كنار كشيدن ايرانيان  و روي كار آمدن تُركان ، قدري در ممالك عرب‏نشين تخفيف يافته باشد، ليكن در ممالك ايران، خاصه در پادشاهي طاهريان و ليثيان و سامانيان به قوت خود باقي بود... » (محمد تقي بهار، سبك شناسي، جلد اول، صفحه 187)

« ... اين دوره با استقرار حكومت تُركان خاتمه مي يابد. استقرار حكومت تُركان بر ملت، به اين خاطر دورة تازه اي محسوب نمي شود كه حكومت عوض شده و سلسله ديگري روي كار آمده ... ، بلكه، به خاطر اين است كه تُركان، دوره اي را تمام كرده و دور تازه اي را به وجود آورده و شخصيت تازه اي به جامعه داده اند. اين دوره، از غزنويان و سلجوقيان شروع شده و تا صفويه ادامه مي يابد. بنابراين، دوره تُركان ، تسلط عنصر خارجي است و ملت ايران يك دوره طولاني را مي گذراند »

(علي شريعتي، بازشناسي هويت ايراني ـ اسلامي،                                                                     چاپ دوم، تابستان 1369،صفحات 71 و 72)

« حمله تازيان [= مسلمانان عرب] ، شاهنشاهي ساساني را در هم فرو ريخت، كاخها خراب شد و گنج‏ها بر باد رفت(!!!)، اما روح ايراني مسخّر نگرديد. ايران، طي قرن ها، به دست فرمانروايان غير ايراني حكم‏گزاري شده است، ولي چه باك؟ عرب و تُرك و غُز و مغول و تاتار، چون مماني بودند كه چند صباحي بر سر سفره ايران نشستند؛ اينان آمدند و رفتند، بي آنكه بتوانند ايران را با خود ببرند(!!!)»

(محمد علي اسلامي ندوشن، مطلب "ايران شگفت آور"،                                                                           چاپ شده در كتاب درسي "فارسي عمومي، درسنامه دانشگاهي؛ تاليف: دكتر محمود فتوحي ـ دكتر حبيب الله عباسي؛ چاپ بنجم 1380 ، صفحه 201")

    همانطور كه در نقل قول‏هاي فوق به وضوح قابل مشاهده است، از يك سو، كلمه «ايرانيان»، در برابر كلمه «تُركان» مورد استفاده قرار گرفته است؛ از سوي ديگر، ما «تُركان»، «عنصر خارجي» و «غير ايراني» ناميده شده ايم! اينك، ذيلا بخش هايي از مقاله «محمود افشار يزدي» با عنوان «يگانگي ايرانيان و زبان فارسي» كه در ماهنامه «آينده» (شماره 2 ، سال چهارم، آبان 1338 هجري شمسي) به عنوان "سرمقاله" به چاپ رسيده است، تقديم خوانندگان فهيم «سينا» مي شود. خواننده عزيز، خود، پس از مطالعه آنها، به خوبي درخواهد يافت كه مقصود نويسنده مقاله از «يگانگي ايرانيان»، نه «وحدت و يكپارچگي» آنها، بلكه «يكسان سازي قومي» و «آسيميله كردن» آنها بوده است: 

    « ..... مسلم است مغولها و تُرك‏هاي وحشي، كتاب و كتابخانه و كتاب خوان و كتاب نويس و كتاب شناس و كتاب دوست، همه را به آتش بيداد بسوختند. شاعر و نويسنده را كشتند و آثار تمدن ايران را تا آنجا كه توانستند نابود ساختند. از آثار هجوم وحشيانه نژادهاي توراتي [منظو نژاد «تُرك» است] كه بيشتر از ديگر خربي هاي آنها، در ملت ما (؟)  اثر گذاشته و چون خنجر زهرآگيني در دل و پهلوي كشور ما فرو رفته، زبان تُركي است كه نه تنها در آذربايجان و زنجان، بلكه تا حدود قزوين و همدان نفوذ كرده، حتي در اندرون كشور، در قلب فارس كه مهد ايران بوده است، سايه هولناك خود را بر سياه چادرهاي ايلات قشقايي و ديگر ايلات، افكنده و همواره چون گاز انبري در شمال و غرب ايران، از قفقاز و آسياي صغير، مخفيانه دهان براي بلعيدن باز كرده است! ... » (مقالة "يگانگي ايرانيان و زبان فارسي" نوشتة "محمود افشار"، ماهنامه آينده، شماره 2 ، سال چهارم، آبان 1338 هجري شمسي)

    « ..... شايد بگويند: غير از تُركي، زبان ها و لهجه‏هاي ديگري نيز در ايران مرسوم است، از قبيل عربي، تركمني، كردي، بلوچي، لري، گيلكي، مازندراني و جز اينها، پس همه را چگونه مي توان از بين بُرد؟ نخست آنكه، هيچ از اينها، جز چهار تاي اول، زبان يا لهجه اي نيست كه ميان ايران و همسايگانش مشترك باشد تا به نحوي احتمال خطر خارجي برود، و غير از دو تاي نخست، كه اولي سامي و دوّمي توراني است، كليه زبان هاي ديگر مرسوم در ايران لهجه هاي ايراني [!!!] است، حتي كُردي؛ و هيچ كدام مانند زبان تُركي خطرناك نمي باشد. به اين واسطه، اكنون در درجه اول بايد تمام توجه به طرف آذربايجان معطوف شود. به وسيله راديو، جرائد، مجلات، رسالات و كتب ارزان، بلكه رايگان، با جديت هر چه تمام‏تر، فرهنگ عمومي را به زبان فارسي در تمام شهرها، دهات و ايلاتِ آنجا دنبال كنند. [محمود افشار در اينجا، در پاورقي چين نوشته است: «به همين ملاحظه، ما قيمت مجله آينده را در آذربايجان و زنجان، چه در گذشته و چه اكنون، با وجود خرج پست سفارشي، ارزانتر از طهران قرار داديم!» ]  با تعميم فرهنگ اجباري و مجاني، كم كم در همه نقاط كشور زبان فصيح فارسي، جاي لهجه هاي محلي را خواهد گرفت؛ ولي با زبان تُركي ، مخصوصا كه پشتيباناني در خاج كشور دارد، نمي توان به مدارا رفتار نمود، يعني انتظار كشيد كه به تدريج جاي خود را به زبان اصيل ايراني [منظور «فارسي» است!] بدهد.  خلاصه، بايد از حيث لباس، زبان و ديگر جهات، رفع اختلاف نمود و ملت را يكنواخت كرد و ايرانيان را به تمام معني "ايراني"[منظور "فارس" است!] ساخت. ... » (همان منبع، صفحه 131)

«...  تيرماه 1304 ، در آغازنامه دوره اول مجله آينده (35 سال پيش)، زير عنوان «مطلوب ما: وحدت ملي ايران»، خلاصه ولي عينا چنين نوشته بودم: "مقصود ما از وحدت ملي ايران، وحدت سياسي، اخلاقي و اجتماعي مردمي است كه در حدود امروزين مملكت ايران اقامت دارند. اين بيان شامل دو مفهوم ديگر است كه عبارت از حفظ استقلال سياسي و تماميت ارضي ايران باشد. اما منظور از كامل كردن وحدت ملي اين است كه در تمام مملكت، زبان فارسي عموميت يابد؛ اختلافات محلي از حيث لباس، اخلاق و غيره محو شود؛ ملوك الطوايفي به كلي از ميان برود، كرد و لر و قشقايي و عرب و تُرك و تُركمن و غيره با هم فرقي نداشته باشند، هر يك به لباسي ملبّس و به زباني متكلم نباشند. به عقيده ما، تا در ايران وحدت ملي از حيث زبان، اخلاق، لباس و غيره حاصل نشود، هر لحظه براي استقلال سياسي و تماميت ارضي ما، احتمال خطر مي باشد. اگر ما نتوانيم همه نواحي و طوايف مختلفي را كه در ايران سكني دارند، يكنواخت كنيم، يعني همه را به تمام معني «ايراني» [منظور «فارس» است] نمائيم، آينده تاريكي در جلو ماست. ..... پس همه بايد يكدل و يكصدا بخواهيم و كوشش كنيم كه زبان فارسي در تمام نقاط ايران عموميت پيدا كند و به تدريج جاي زبان هاي بيگانه [يعني زبان‏هاي تُركي، عربي] را بگيرد. بايد به وسيله ساختن راههاي آهن، روابط سريع و ارزان ميان نقاط مختلف مملكت دائر نمود تا مردم مشرق و مغرب و شمال و جنوب به هم آميخته شوند؛ بايد هزارها كتاب و رساله دلنشين كم بها به زبان فارسي، به خصوص در آذربايجان و خوزستان منتشر نمود ... مي توان ايلات فارسي زبان را به نواحي بيگانه زبان [يعني تُرك زبان و عرب زبان] فرستاد و در آنجا دِه نشين كرد و در عوض، ايلات بيگانه زبان آن نقاط را، به جاي آنها، به نواحي فارسي زبان كوچ داد و ساكن نمود؛ اسامي جغرافيايي را كه به زبان هاي خارجي [!!!] و يادگار تاخت و تاز چنگيز و تيمور است، بايد به نام‏هاي فارسي برگردانيد؛ بايد مملكت را از لحاظ اداري، مناسب با مقصود، تقسيماتِ جديد نمود و اسامي خراسان، بلوچستان، فارس، آذربايجان، كردستان و غيره را تَرك گفت ... » همان منبع، صفحات 132 و 133)

    «...  بر آنچه سابق گفتم، مي خواهم اين را بيافزايم كه نظام وظيفه، وسيله خوبي براي اشاعه زبان فارسي است. وسيله مؤثر ديگر كودكستان زياد در آذربايجان است. ..... نسبت به آنچه گفته شد، مخصوصا ترويج و تعميم زبان فارسي در آذربايجان و غيره، در عين كوشش و پافشاري، نبايد عمل شديد و بي رويه كرد كه واكنش سخت داشته باشد. ... » (همان منبع، صفحه 133)

    «...  اگر مردم آزربايجان توانستند روزنامه هاي تُركي را به آساني بخوانند و به تُركي چيز بنويسند و شعر بگويند، ديگر چه نياز ي به فارسي خواهند داشت؟ ...... مي خواهم آموزش فارسي را اجباري و مجاني و عمومي نمايند و وسائل اين كار را فراهم آورند ..... برا ي من ترديدي نيست كه بي هيچ زحمت و دردسري براي هيچ كس و مخالفتي از هيچ كجا، به مقصود خواهيم رسيد، بي آنكه آزربايجاني ها احساس كرده باشند، بعد از پنجاه سال، به زبان فارسي ... صحبت خواهند كرد. ..... بايد حتما اين كار به دست خود آزربايجاني ها صورت گيرد ..... مطلب از دو حال خارج نيست:  يا آزربايجاني، ايراني هست، يا نيست. اگر هست، تُرك نمي تواند باشد (!!!!) ..... آزربايجانيان بـايد خودشـان پيشقـدم شده و زبان ملي خود (!؟) را رواج دهند تا كم كم تُركي كه خارجي است (!!!)، برود ».)"يگانگي ايرانيان و زبان فارسي"، دكتر محمود افشار، مجله آينده، سال 1377 ، تهران)

    اين بود، گوشه اي از افكار و انديشه هاي «محمود افشار يزدي» پيرامون «يگانگي»! مردم ايران.

    ... حال، بيانديشيم و بيانديشيم، و باز هم بيانديشيم!

    به راستي، از غرائب روزگار نيست كه صاحب چنين انديشه هاي تهوّع آور نژادپرستانه و شوونيستي، و اعقاب و انصار و همفكران معاصرش، با همه اين احوال، بي شرمانه دم از «دموكراسي»، «حقوق بشر»، «آزادي»، «برادري» و «وحدت و يكپارچگي» مي زنند؟!!

    ــــــــــــــــــــــــ

    پاورقي ها:

    1- http://www.m-afshar.net/salshomar.htm

    2 و 3 -  برداشت آزاد از مقاله "محمود افشار و ايرانيزاسيون"، نوشته "دكتر جمشيد فاروقي"؛ منبع: اينترنت.

    4- خوانندگان عزيز مي توانند جهت دسترسي به نسخه اصلِ (نسخه كامپيوتري) اين شمارة ماهنامه "آينده"، به آدرس http://www.noormags.com مراجعه نموده و با جستجوي عنوان مقاله، يعني "يگانگي ايرانيان و زبان فارسي"، آن را دانلود نمايند.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

اؤنجه فئدئراليزم

Guntay Gencalp

گونتاي گنجالپ 

   سوال: ايرانداکي سوسيوپوليتيک دورومو گؤز اؤنونده توتاراق نه ائتمه ليی یيک؟ 

 

   جاواب: هر شئيدن اؤنجه بيز ايراندا ياشايان تورک اينساني نين تورک کيمليگيندن يولا چيخاراق دونيايا باخيشيني برقرار ائرمه لي یيک، تورک منافعييندن باخاراق داورانا بيلمه سيني ساغلاماليييق. ميللي اويانيشين فلسفه سي بوندان عيبارتدير. بونو واز کئچيلمز بير ايلکه (پرینسیب) کيمي قبول ائتمه لي، قبول ائتديرمه لي یيک. بوتون چاليشمالاريميز بونا خيدمت ائتمه ليدير. بوتون صنعتسَل ياراديجيلیغيميز، پوليتيک چابالاريميز بو يولدا مرکزلشمه ليدير. بو يولدا گئنيش سوسيال پلاندا اوغور قازانا بيلسک ايشلريميزين ايره ليله يه جگينه تانيق اولاجاغيق. بيز گئرچک آنلامدا بير ديريليش و روحي يوکسليش فعاليتي ايچينه گيرميشيک. آشاغيلانان، وارليغي کؤکوندن اينکار ائديلن ميلتيميزين قورتولوشونو هدفله ميشيک. بو يولدا اوغور بيزيم اولاجاق، بيزيم اولماليدير. چونکو بيز دوغرو يولداييق. بو يول زامان کئچديکجه داها چوخ اينسان جلب ائده جک. بيليرسينيز کي، تورک سؤزو سادجه آذربايجانلا سينيرلي دئييل، ايرانين بير چوخ يئرلرينده تورک ياشايير. داها دوغروسو ايرانين تورک اولماديغي بير يئر يوخدور. بو گون گونئي آذربايجاندا همدان و قزوين داخيل اولماقلا 13 ميليون اينسان ياشايير. بونون 3 ميليونونو باشقا ائتنوسلار اولاراق دوشونه ليم. يعني گونئي آذربايجانين تاريخي جوغرافيياسي ايچينده 10 ميليون تورک ياشاميش اولور. هاني بيز 25 ميليون تورک وارليغيندان دانيشيريق. بونون 15 ميليونونو نه ائتمه لي یيک؟ فارسلارامي بوراخماليييق کي، اونلاری بيزه قارشي عسگر کيمي قوللانسينلار؟ يوخسا آذربايجاندا ياشايان داها ياخشي تورک و باشقا يئرلرده ياشايان ياخشي اولمايان تورکمو؟ آذربایجانلی اولمانین بیر ایمتیازی می وار؟ هامیمیز تورکوک. بيزيم موباريزه ميز تورکلوگون قورتولوشو يولوندادير. بيز تورکوک. ايرانين هاراسيندا تورک وارسا اونون اؤز کيمليگينه قوووشماسي يولوندا هر نؤوع فداکارليغا حاضير اولماليييق. بو فداکارليق سؤزونو من مودئرن آنلامدا ايشله ديرم. اسکيدن فداکارليق فاناتيک بير قاورام ايدي. آلتوريست بير قاورام ايدي. آلتوريسمه داياناراق بؤيوک قورتولوش پروژه لريني اورتايا قويماق اولماز. آلتوريست بير گنج تاتاريستاندا، بولقاريستاندا، کيريمدا دا بير تورکه ظولم ائديلديگينده درحال تپکي گؤسترمک ايستر. بو چوخ گؤزل اينساني بير دويغودور. آنجاق بو ائنئرژي نين، بو ساغليقلي دويغونون گئرچکليکله حسابلاشماسي گرکمکده دير. بو دویغوموزون آرخاسیندا ایمکانلاریمیز دورمالیدیر. بيزيم ايچيميزده اؤز سويوموزا سئوگي وار. تاريخي شرطلر دگيشيب. بيز آرتيق سلجوق و عوثمانلي ايمپئراتورلوقلاريميزي قورا بيله جک گوجده دئييليک. لاکين دوغرو بير داورانيشلا اوزون وعده ده مودئرن بير تورک بيرليگي قورا بيلريک و ندن ده قورولماسين؟ مرکزي آسييا، اورتا دوغو و کيچيک آسييا بوتونويله تورک يوردلاري دئييلمي؟ او زامان بو جوغرافييالارا بيزيم ايراده ميز حاکيم اولماليدير. هانسي ايراده؟ آرخاسيندا عقلي و ياراديجي گوج اولان ايراده. ايراندا ياشايان تورکلوگون اؤزونو درکي بو بيرليگه گئدن يولداکي انگللري اورتادان قالديراجاقدير. بو اوزدن ده بيزيم آلتوريستيک داورانيشلاريميزين آرخاسيندا عقلي بيريکيملر دورماليدير. بئله اولمازسا مووففق اولا بيلمريک.  

 

   سوال: بوتون ايراندا ياشايان تورکلوگون قورتولوشو دئييرسينيز. بونون اوچون بللي بير پروژه اولوشدورماق مومکونمو؟ 

   بيليرسينيز کي، بو تورپاقلاري بيز ايداره ائتميشيک. مين ايلدن آرتيق بو تورپاقلاري بيزيم دده لريميز ايداره ائتميشلر. مشروطه حرکتي نين ديلي و مضمونو فارس ميللييتچيليگيني چاغريشديريردي. مودئرن دونيايا کئچيشده آخساق دوروما دوشدوک. ستارخان کيمي قهرمانلار قاجارتورک دؤولتي نين ايماژيني اؤلکه ايچينده و خاريجي اؤلکه لرده داغيتديلار. سونرا دا اينگيليسلر فارس عيرقچيليگيني ايقتيدارا گتيرديلر. ايقتيداري قاپديرديق نه يازيق کي. تبريز مرکزلي مشروطه حرکتي ضرريميزه اولدو. عيرقچيليکله ياخيندان-اوزاقدان ايليشکيسي اولمايان قاجار- تورک دؤولتي نين يئرينه فارس عيرقچيليگي کئچدي. بونو اونوتماماليييق. سون 100 ايلده ميلتيميزين بيلينجالتينداکي تاريخي خاطيره لريني اونوتدورماغا چاليشميشلار. بلکه بير آز باشارميشلار، آنجاق بيزيم اساس هدفيميز ميلتيميزين تاريخي حافيظه سيني يئنيدن اينشاء ائتمکدير. فارس ميللييتچيليگي نين ايکي پاراديقماسي اولموشدور: 1. مشروطه دن دؤللنمه يه باشلايان آرييا عيرقچيليگي. 2. فارس ميللييتچيليگي مرکزلي شيعه اينانجي. بو پاراديقمالارين هر ايکيسي چؤکموشدور. رئژيمين عيرقچي پوليتيکا ايزله مه سينه باخمايين. بو پاراديقمالار توپلوم چاپيندا قبول گؤرمور آرتيق. چونکو اينسانلار آيدينلانميشلار. او رئژيمله بير يئرده فارس عيرقچيليگي نين پاراديقمالاري دا تاريخه گؤموله جکدير. بو رئژيم فارس ميللييتچيليگي نين سون چابالاییشیدیر. بو رئژيم ده گئده جک. رئژيم گئتديگينده اؤلکه ده بؤيوک کريزلر ياشاناجاق. آنجاق بو کريزلر اؤلکه نين پارچالانماسينا چيخارماز. چونکو بؤلگه و دونيا گوجلري ايرانين پارچالانماسيني ايستميرلر. مثلن بؤلگه نين ان ائتکيلي دؤولتلريندن بيري اولان تورکييه ايرانين پارچالانماسيني ايستمير. بيز ده گونئي آذربايجاندا و ايراندا ياشايان تورکلر اولاراق ايرانين پارچالانماسيني ايستمه مه لي یيک.  

  سوال: ندن ايرانين پارچالانماسيني ايستممه ليگيک؟

 

  سوال: ايرانين پارچالانماسي هم ايرانين ايچينده ياشايان تورکلرين ضررينه اولار، هم ده قوزئي آذربايجانين و تورکييه نين. قوزئي آذربايجانا و تورکييه يه ضرر وئرمه مه لي یيک. بو رئژيم سونراسي موطلق فئدئرال بير ايران اورتايا چيخاجاق. چونکو فئدئراليزم بير سؤيلم اولاراق ظاهيرن بؤلوجو گؤرونمور. بيز گونئي آذربايجانين تاريخي جوغرافيياسي ايچينده فئدئرال ايرانین بير پارچاسي اولاراق قالمالي و تبريز مرکزلي حؤکومتيميز اولماليدير. يئرَل سيياستيميز و ايقتيصادي ايمکانلاريميز اولمالي، مرکزي ايقتيداري دا پايلاشماليييق. باخين کوردلر عيراقدا هم بغدادي اله کئچيرميشلر، هم ده يئرل حؤکومتلري وار. بو وسيله ايله بيز ايرانين موختليف يئرلرينده ياشايان تورکلرين ديرچليشينه يارديمچي اولاجاغيق. يئرَل آذربايجان حؤکومتي ايرانين موختليف يئرلرينده ياشايان تورکلرين ائييتيم سورونلاري ايله ايلگيله نه جک. اونلاري کندي وارليغيميزين بير پارچاسي ائده جه یيک. اونلاردان واز کئچمک نه اخلاقي باخيمدان دوغرودور، نه ده تاريخي و سياسي باخيمدان. مرکزي حاکيمييته شريک و يئرل حاکيمييت ايسه اؤز اليميزده اولاجاق، اولماليدير. ايراندا ياشايان ديگر قؤوملر ده اؤز ميللي هاقلاريني ايسته ديکلري اوچون ايرانين فئدئراللاشماسي قاچينيلمازدير. بو اوزدن ده فئدئراليزم سادجه ايراندا ياشايان تورکلرين گله جگي باخيميندان بير فورصت اولماياجاق. تورکييه و قوزئي آذربايجان اوچون ده ژئوپولیتیک و ژئوتيجاري فورصتلر سوناجاقدير. يعني ايراندا بوي گؤسترن بير تورک وارليغي قوزئي آذربايجاني و تورکييه ني بصره کؤرفزينه باغلاياجاق. قوزئي آذربايجانين اؤنونده روسييا باسقيسيندان قورتولماق اوچون آلتئرناتيو فورصتلر اورتایا چيخاجاق. تورکييه بوتون آزاد دنيزلره يول تاپاجاق. مرکزي آسييا تورکلريني کؤرفزه باغلاياراق روسييانين ايستيلاسيندان قورتاماق شانسي دوغاجاق. ايشته بونون آدي گئرچک آنلامدا ايقتيصادي پلاندا تورک ايشبيرليگيدير. بو دا کنديليگيندن ديگر بيرليکلري دوغوراجاقدير. بو سورجه دونيا انگل اولا بيلمز. چونکو ساواشسيز بير اولوشومدور. هم ده دونيا باريشينا و بؤلگه گوونليگينه خيدمت ائده جکدير. بيزيم ده ايديعاميز بودور کي، تورک بيرليگي دونيا باريشينا و ميلتلرين گوونليگينه خيدمت ائدن بير اولقودور.  

 

  سوال: اؤنگؤرولن بو کريز دؤنمينده ايران پارچالاننسا نئجه اولاجاق؟

 

  جاواب: او زامان بيز ايرانين پارچالانماسي نين اؤنون آلماغا چاليشماليييق. چونکو بو پارچالانمادا بيز ضررلي چيخا بيلريک. قربي آذربايجاندا ساواشلار اولا بيلر. قوزئي عيراقدان دستک آلان و بعضی يابانجي گوجلرين تشويقي ايله اورمو و چئوره سينه سالديريلار اولا بيلر. اويسا بيز فئدئرال بير ستروکتور ايچريسينده اؤنجه آنا ديليميزده يازيب-اوخوما تجروبه سينه صاحيب اولماليييق. هئچ اولماسا 20-30 ايل فئدئرال بير ياپي ايچينده ياشاساق، هم گونئي آذربايجاندا ميللي بير کيمليک اولوشار، هم ايرانين دگيشيک يئرلرينده ياشايان تورکلرده. بو کيمليک و ميللي منافع يولوندا داورانيش اولوشدوقدان سونرا ايران پارچالانسا بيزيم ياراريميزا اولار. اينديکي ايرانين واريثي بيز اولاريق. اصلینده بيز ده اولماليييق. چونکو بو جوغرافييانين سياسي کئچميشي تا اسکيلردن بيز عآيد. يوخسا هئچ بير تجروبه ميز يوخکن، آنا ديليميزده يازيب اوخوماقدان اوتانارکن آيريلساق، 4 شهرله يئتينمک زوروندا قالاريق. بو دؤرد شهری قوزئيله بيرلشديرسن بئله، بير آنلامي اولماز. آچيق دنيزه يولو اولمايان بوتؤو آذربايجانين دا بير آنلامي اولماز. بو اوزدن ده بو بوتؤو آذربايجانين دا مضمونونو دگيشديرمک لازيمدير. اونون ايچينده کيلر رئالليق ديشي بيلگيلردي. ايراندا ياشايان تورکلر ائله بير ستاتوسا صاحيب اولماليديرلار کي، ايقتيصادي منافئعيميز بيزي هم قوزئيله، هم تورکييه ايله اينتئقراسوونا زورلاسين. يوخسا شعرلرله بو اينتئقراسيون ساغلانماز. بيز گئنيش ميقياسلي دوشونمه يه چاليشماليييق. ايمپئراتورلوقلار قوران بير نسلين ائولادلاري کيمي دوشونمه لي یيک. بو اوزدن ده ايلک مرحله ده ايرانين پارچالانماسي نين اؤنونو آليب و فئدئراللاشماسينا اؤزَنمه لي یيک. داها سونرا تاريخي شرطلر ائله گتيره بيلر کي، ايران پارچالانماق زوروندا قالار. او زامان قازانان بيز اولاجاغيق. چونکو آرتيق بيزيم ميلتيميزده ميللي منافع و ميللي کيمليک اولوشاجاقدير. سادجه آذربايجاندا دئييل، بوتون ايراندا ياشايان تورکلرده. مثلن فئدئرال بير ياپي ايچينده تئهران ايکي ديللي شهر اولاجاق. اگر بير تورک اؤز آنا ديلينده يازيب اوخويارسا، تورکچه نين فارسجادان داها اوستون ديل اولدوغونا ايمان گتيره جک. قوزئي آذربايجاندان و تورکييه دن اسن تورکچه چيليک يئللري ده بيزده اوستونلوک کومپلئکسي ساغلاياجاق. بير نسل اؤز ديلينده يازيب اوخوسا مينلرجه يازارلاريميز مئيدانا چيخاجاق. بير گوجلو تورکچه چيليک حرکتي دوغاجاق. بو حرکت بوتون ايراندا ياشايان تورکلري ايچينه آلاجاق. او زامان تورکييه نين ده گيريشيمچيلري کرکوکده، تورکيستاندا اولدوغو کيمي ايرانين بير چوخ يئرلرينده اوخوللار و اونيوئرسيتئتلر قوراجاقلار. بو اوزدن ده اينديکي زاماندا هئچ بير راديکال داورانيشلارا گيرمه دن بؤيوک بير صبير و تمکينله بو هدف يولوندا يورومه لي یيک. يعني فئدئرال ايرانا دوغرو... 

 

 

حميد محمدي

چپ گرايي و حركت ملي آذربايجان  
 

 

اين نوشته به بهانه جرياناتي مي باشد كه طي روزها و ماههاي اخير باعث تنشي بسيار شديد در حركت ملي و مدني آذربايجان جنوبي گرديده است . در بدو نگارش اين مقاله تصميم به نوشتن آن به زبان مقدس و مادري خود يعني (( توركي )) داشتم ، ولي متاسفانه با در نظر گرفتن سواد توركي بعضي از همفكران چپگراي خود مجبور شدم آنرا بزباني بروي كاغذ تحرير خود آورم كه در حال حاضر مبارزه مدني ما فقط و فقط با مبلغان اين زبان و آيين است .

 

بدون مقدمه در ابتدا در نظر دارم مفهومي از عبارت كمونيزم و يا چپگرايي رابيان نموده و به ريشه چپگرايي پرداخته و خلاصه اي از شرح ، تفصير و ايدلوژي (( كمونيزم )) را بيان نمايم ، كمونيزم در زبان لاتيني به معناي اشتراكي است و در معناي وسيع كلمه كمونيزم بر تئوري و عمل اصلاح طلباني اطلاق مي شود كه از زندگي اشتراكي هواداري ميكنند و خواهان جامعه يي مي باشند كه در آن تسلط سلسه مراتب وجود نداشته باشد و همه اموال و سايل آسايش و تفريح به (( اشتراك )) در اختيار همه‌ي جامعه يا گزيدگان ( elite ) حاكم باشد . نا گفته نماند كه بعضي از اين اصلاح طلبان آنارشيست و سنديكاليست هستند . كمونيزم و كمونيست بيشتر براي فعاليتها يا سياستهاي دولتهاي شوروي و جمهوري خلق چين و كشورهاي عضو پيمان ورشو و دولتهاي متحد آنها و همچنين براي سازمانهاي سياسي مدافع سياستهاي اين دولتها در كشورهاي غير كمونيست به كار ميرفته است . اما همه‌ي اين دولتها و تشكللها خود را (( كمونيست )) نميخواندند و به جاي آن عباراتي همانند (( دموكراسي خلق )) ، (( احزاب كارگري )) و مانند آنها را بكار مي بردند و در كشورهايي كه احزاب كمونيست غير قانوني اعلام شده بود ممكن بود تحت نامهاي ديگري فعاليت نمايند . البته بنا به گفته فوق بايد در نظر داشت اشخاصي همانند خود بنده كه در حركت ملي آذربايجان محكوم به چپگرايي مي‌شوند و به مرور زمان بايكوت و مطرود مي‌شوند از جمله كساني نيستند كه زير پرچم مقدس و سه رنگ آذربايجان كه در بر دارنده مفهوم بزرگي از انسانيت ، شرف ، غيرت و ... و با نام آرماني و هدفمندي چون (( ميللتچي )) دست به دست شوونيزم فارس داده و در سدد تخريب و بر اندازي حركتي نيرومند با پتانسيلي بالغ بر سي ميليون (( تورك )) غيرتمند هستند .

 تارخ كمونيزم : از لحاظ تاريخي استعمال عنوان كمونيزم خيلي پيش از پيدايش ماركسسيزم سابقه دارد ، اما هيچيك از مكتبهاي سوسياليست اوليه لفظ (( كمونيست )) را بكار نبردند ،‌بلكه اول بار جوامع مخفي در دوره‌ي (( سلطنت ژوئيه )) 1830 فرانسه آن را بكار بردند ، از 1839 به بعد اين جوامع از سياست به اصلاحات اجتماعي پرداختند و به همين مناسبت لفظ communaute (( جامعه اشتراكي )) در 1839 بكار رفت و توسط هواداران رابرت آون به انگلستان راه يافت . اصطلاح (( كمونيزم )) اول بار در 1841 استعمال و از آن پس براي بخش پرولتارياي و مبارز جنبش سوسياليستي به كار رفت ، به همين مناسبت بود كه ماركس و انگلس در 1848 عنوان (( كمونيست )) به مانيفست مشهور خود دادند . مانيفست كمونيست به عنوان مرامنامه جامعه كمونيستها كه از ميان يكي از همان جوامع مخفي سابق الذكر رشد كرده بود نوشته شد . ماركس و انگلس متذكر مي‌شوند كه كمونيستها جزب جداگانه‌اي مخالف با ديگر احزاب طبقه كارگر نيستند و اصول جداگانه‌اي براي خود ندارند و فقط پيشرفته ترين و راسخ ترين بخش احزاب كارگري هر كشور را تشكيل مي‌دهند كه ديگران را پيش مي‌راند . چنانچه انگلس در مقدمه بر چاپ انگليسي مانيفست 1888 توضيح مي‌دهد : آنها نميتوانستند آنرا مانيفست سوسياليست بنامند زيرا در آن زمان كه مانيفست نوشته مي‌شد سوسياليستها يا هواداران يكي از سيستمهاي ( اتوپي ) بودند كه كم كم از ميان رفتند . نا گفته نماند كه ماركسيست هاي روسيه حزب خود را سوسياليست مي‌خواندند و اين وضع تا كنگره هفتم بلشويك ها ( 1918 ) ادامه داشت و از آن دوره به بعد نام خود را از سوسيال دموكرات به كمونيست تبديل كردند و به اين ترتيب به پيشنهاد لنين كه يك سال قبل از آن كرده بود جامه عمل پوشاندند.

 اما بهتر است در اينجا تعريف ديگري از كمونيزم كه در دايره المعارف بزرگ شوروي در چاپ 1953 خود آورده باشم: عاليترين شكل جامعه به جانشين شكل سرمايه داري مي شود و از طريق شكل ابتدايي تر يعني سوسياليزم تحقق مي يابد، در هيچيك از اين دو شكل (سوسياليزم و كمونيزم)طبقات متضاد وجود ندارند و استثمار يعني علت تضاد همراه كاپيتاليزم از ميان مي رود.

 انتقال به كمونيزم با استحكام نظام سوسياليستي  و بدون انقلاب انجام مي شود و در شكل كمونيستي جامعه وسايل توليد به مالكيت عمومي درخواهند آمد و همه با فداكاري كار خواهند كرد و دولت،كه هدايت كننده جامعه به مرحله عالي است از ميان خواهد رفت ، گواه اجتناب ناپذيري اين سرانجام شرح علمي ماركسيسم لنينيسم از قوانين تكامل جامعه است.

 در نوشته هاي فوق شرح مختصري از پيدايش ، تئوري و تاريخ كمونيزم بيان شد كه فقط منظور از نوشته هاي فوق دليل بر تبليغ عقيده كمونيزمي نمي باشد بلكه هدف اصلي و شخص بنده از گفته هاي فوق الذكر اين است كه حركتي بنام حركت ملي آذربايجان را با تئوري هاي محكم و راسخ كمونيزم پيوند داده و آنرا بسوي كمونيزم واقعي سوق دهيم.

 منظورم از كمونيزم واقعي انترناسيوناليستي نمي باشد بلكه يك ايده ي جديد برگرفته از ايدئولوژي ماركس آنهم (( انترناسيوناليستي  محدود )) منظور از انترناسيوناليستي  محدود اين است كه بجاي اينكه در فكر جامعه جهاني بصورت برابر و برادر بيانديشيم به فكر تشكيل آذربايجان واحد بوده و در برنامه هاي آتي در سدد تشكيل حكومتي باشيم كه تمامي ممالك تورك نشين عضو آن باشند به ساير ممالك.

 متاسفانه بسيار شنيده مي شود كه چپگرا و چپگرايي جايي براي خود در حركت ملي آذربايجان ندارد و قصور اين امر بغرنج كه بتازگي در حركت شيوع يافته است فقط و فقط متوجه افراد كم سواد يا بي سواد مي شود كه بدون داشتن مطالعه سياسي و اجتماعي خود را وارد بازي كرده و بدون دليل، مدرك و استدلال ، شخصي را از فعاليتهاي خود در قالب حركت ملي آذربايجان بازداشته و همچنين محكوم مي نمايند.

 

به صراحت بيان مي نمايم كه شخصا به عقايد كساني كه چپگرايي را عضوي از حركت نمي دانند و آنرا محكوم اعلام كرده و بدون مدرك وي را پان فارس يا پان ايرانيست مي دانند كارت قرمزي نشان داده و موضع خود را با جديت اعلان مي دارم.

 سخن آخر اينكه:

 واقعا جاي بسي تاسف است كه افرادي را با انديشه اي كاملا راسخ و جدي كه فقط در راه تحقق بخشيدن به روياي چندين ساله (آذربايجان جنوبي مستقل) مي كوشند به چپگرايي محكوم كرده و آنان را از چنين حركتي كه دربردارنده نام خود (حركت ملي) يعني جنبشي كه تمامي ملت تورك حق شركت و مبارزه در اين راه را دارند، كنار زده باشيد و جنجالي كه در حال حاضر مشاهده مي نماييم را به پا كرده و با دست خود تبر برنده نفاق را بر ريشه محكم و استوار آذربايجان كه كهنترين ريشه در تاريخ دنيا را دارد فرود آورده و مانع رشد روزافزون اين درخت گردد.درختي كه تنها با نداشتن يكي از عناصر طبيعت قادر به ادامه حيات خود نخواهد بود و تعبير راقم اين سطور از كمونيزم واقعي كه فقط به فكر آذربايجان خود باشد نقش يكي از همين عناصر طبيعي را در زنده ماندن همان درخت كه آنرا حركت ملي و مدني آذربايجان جنوبي تفسير مي كنم بازي مي كند

 1388.7.27

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

طنز و سیاست در جمهوری اسلامی

ماشااله رزمی 

ماشاله رزمی

سیصد سال قبل ازمیلاد هنگامی که پوستومیوس سفیر روم برای مذاکرات صلح به دولت - شهر تارنت یونان رفته بود مردم آن شهرلهجه و لباس سفیررا مسخره نمودند ویک نفر هم برای تحقیر به لباس بلند اوکه بر زمین کشیده می شد  ادرار کرد . این حرکت قطره ای بود که کاسه صبر رومیان را لبریز کرد و برقراری هرگونه صلح را غیرممکن ساخت و پوستومیوس برخاست وباتهدید خطاب به مسخره کنند گان گفت :

« بخندید ، بخندید تا موقعی که فرصت داریدزیرا وقت آن خواهد رسید که گریه خواهید کردآن زمانی که من این لباس را با خون شما خواهم شست » (1)

درشرق نیز نمونه های فراوان وجود دارد که طنز نژادی وتحقیر قومی باعث جنگ های بزرگ شده است ازآن جمله معروف است که خواجه نصیرالدین طوسی که ازنوادرروزگارخود بود ازالمعتصم بالله خلیفه بغداد تقاضای شغل می کند . المعتصم که غیر عرب را حقیر می شمرد وی را مسخره می کند و چون اعراب خراسانیان را به گاو تشبیه می کردند با تمسخربه خواجه نصیرمی گوید : توکه خراسانی هستی پس شاخت کو؟خواجه نصیرسرش راپائین انداخته واجازه مرخص  شدن می گیرد وازبغداد می رود و درخراسان بخدمت هلاکوخان مغول درمی آید وچندی بعد همراه هلاکو خان در فتح بغداد شرکت می کند و برای دستگیری خلیفه وارد کاخ المعتصم می شود . المعتصم با دیدن او به التماس افتاده و می پرسد که کجا بودی ؟ وخواجه نصیربا کنایه می گوید که رفته بودم شاخم را بیاورم و با دستش هلاکوخان رانشان می دهد ، آنگاه بدستور هلاکو خان خلیفه را در نمد پیچانده و در دجله می اندازند

این نمونه ها نشان می دهند که تمسخرو تحقیر در طول تاریخ باعث خونریزی های زیادی شده است و امروزه طنزی که برای تخقیر دیگران به کارمی رود« طنزسیاه » نام گرفته است . شاید بهمین خاطر است که ارسطو طنزرا خشونت استتارشده وپنهان می نامد.

درزبان لاتین کلمات خنده و مسخره ریشه مشترکی دارند ودرزبان فارسی نیز ریشخند وزخم زبان دارای معانی مشابهی هستند .درترکی نیز گولماخ (خندیدن) و گولونج (مسخره) هم ریشه اند .

هنگامیکه ریشخند در مورد اقوام و ملل دیگر بکار برده می شود یعنی طنزنژادی  ، کینه و نفرت جمعی ایجاد می کند . که گفته اند :  

یک داغ دل بس است برای قبیله ای

روشن شود هزار چراغ از فتیله ای 

درطول تاریخ ، از طنز و خنده تعاریف متعددی شده است که همه آنهارا می توان در سه تئوری مشهوردر باره طنز جمعبندی کرد که عبارتند از

1-    تئوری برتری

این تئوری بنام افلاطون ثبت شده و بر اساس آن هدف طنز اثبات برتری است . هرکس لطیفه ای تعریف می کند و یا با شنیدن یک لطیفه می خندد ، مستقیم یا غیر مستقیم می خواهد برتری خود را بر دیگری نشان بدهد.آشکارترین مصادیق این تعریف جوک های نژادی و قومی هستند

2-     تئوری نا بهنگامی و نامربوطی

از این تئوری کسانی چون پاسکال ، کانت ، هابس و شوپن هاور دفاع کرده اند بدون اینکه تئوری افلاطون را نفی بکنند . براساس این تئوری هدف طنز آشکارکردن نکته ناجور ، نامربوط و بی موقع در هرموضوعی است . این تعریف منطبق است بر طنز های ادبی ، سیاسی و اجتماعی

3-     تئوری آرامش

این تئوری بیشتر با نام فروید شناخته می شود .  فروید که می خواست رابطه طنز و خنده را از نظر روانی بررسی کند به این نتیجه رسید که طنز وسیله تخلیه فشارهای روحی درون انسان است وآرامش می بخشد . در همین رابطه فروید تعریف کردن و شنیدن طنزهائی را که در رابطه با تابو های موجود در جامعه هستند برای جلوگیری از پیدایش عقده های روانی مفید می داند

این هرسه تعریف اگرچه هرکدام برای نوع خاصی از طنز مناسب تر هستند ولی اگر بخواهیم دریک تعریف کلی خلاصه کنیم همگی در تعریف افلاطون یعنی تئوری برتری جوئی می گنجند .(2)

طنز نژادی و قومی از قدیمی ترین انواع طنزهستند . در یونان باستان ساکنان هرشهری علیه ساکنان شهرهای دیگر جوک می ساختند و درآن میان شهرآبدر وسیدون معروف تراز بقیه شده اند . ساکنان دولت - شهرها رقبایشان را به حماقت ، کند ذهنی و خشک واخمو ویا ترسو و بی غیرت بودن متهم می کردند . شهر سیدون که درنزدیکی بیروت  فعلی قرار داشته بیشترمورد مسخره دیگران بوده . بنظرمی رسد شهرحمس که در دوره اسلامی درهمین منطقه قرارگرفته وارث جوک های سیدون شده و در آغاز قرن بیستم کریستن سن شرق شناس برجسته دانمارکی حکایت مردمان شهرحمس را تدوین و انتشار داده است . این داستان تماما جوک ، کاریکاتوری از اعتقادات اسلامی اهالی حمس ارائه می دهد که در گذشته قسمت هائی ازاین حکایت تحت عنوان « حکایت قاضی بلخ » در ایران معروف شده است ولی اکنون انتشار و تعریف کردن آن از طرف جمهوری اسلامی قدغن شده است

فرانسوی ها برای بلژیکی ها جوک می سازند و بلژیکی هارا افراد سبک مغز و احمق نشان می دهند بدینجهت در فرانسه مثلی هست که می گوید « هرملتی بلژیکی خود را دارد.» منظور از این مثل آنست که هرملتی برای اینکه خود را برتر نشان بدهد ، ملت دیگر را تحقیر می کند و پست نشان می دهد . هرملتی بویژه اگر در حال جنگ با ملت دیگر باشد می کوشد کاریکاتوری از آن ملت بسازد و روحیه آن را تخریب کند . درانگلستان نیزعلیه ایرلندی ها جوک می سازند وسایرین نیزهرکدام سوژه مخصوص خود را دارند همه این جوک های نژادی و قومی ریشه های تاریخی  دارند و بازمانده ازدشمنی های تاریخی آنها با همدیگر  است . هرچه زمان پیش می رود و جوامع متمدن تر می شوند از رواج جوک های نژادی و قومی کاسته می شودو در عوض لطیفه های ادبی و هنری افزایش می یابد

دررده بندی انواع طنز، طنزصنفی نیز همطرازطنز نژادی قرار می گیرد که بیشتر دردوران قرون وسطی رونق گرفته . در آن دوره آبادی ها کوچک و دور از همدیگر بودند ورفت و آمد نیز بدلیل نبود راه و وسیله و یا نا امنی کمتر بود بدینجهت صنعتگران شهرها چند ماه از سال را بعنوان صنعتگر دوره گرد از دهی به دهی دیگر می رفتند و ضمن رواج رفتار شهرنشینان ، اخلاق خود را نیز به قضاوت روستائیان وا می گذاشتند و از این طریق لطیفه هائی علیه آنان ساخته می شد تا دزدی ، دروغگوئی ، خسیسی ، طمعکاری وحقه بازی آنها افشاء شود . در این دوره طبیب ، متولی دین ورمال  بیش از جلفا (بافنده) ،حلاج و خیاط سوژه جوک شده اند

متاسفانه طنز در ایران مانند سیاست بدون آشنائی با تئوری های مربوطه رایج شده و اغلب طنز گویان اصلا به این فکر نکرده اند که طنز نیز تعاریف علمی دارد وطنز پرداز باید با تئوری های آن آشنا باشد تا کارش موثر واقع شود. اینست که طنز در ایران بجای اینکه درخدمت نشاط جامعه وبهداشت روحی انسان ها باشد ، خود به مشکل تازه ای تبدیل شده است وکسانی که با جوک های قومی مخالفت می کنند به متعصب بودن وبی ذوقی متهم می شوند

هرکس سیاسی بودن جوک در ایران را قبول ندارد کافی است از آغاز انقلاب تابحال جوک هائی را که برای تحقیر آیت اله منتظری ، آیت اله ملکوتی امام جمعه سابق تبریز و آیت اله حسنی امام جمعه اورمیه گفته شده را از نظر بگذراند تا به اصل قضیه پی ببرد . جناحی از حاکمیت می خواست این افراد را که منتقد انحصارگرائی و افراط گرائی مذهبی بودند ازمشروعیت بیاندازد وبعدا کناربگذارد واکنون بعد ازسی سال آیت اله مهدی کروبی نیزکه علم مخالفت با انحصار گرایان برداشته است به سوژه جوک تبدیل می شود وهمچنانکه منتظری لقب « شیخ ساده لوح » و«گربه ننه» گرفت  ، کروبی نیز لقب « ال جی » یعنی « لرگیج » دریافت می کند . توجه داشته باشیم که در لقب منتسب به آقای کروبی تحقیر ملیتی نیز مستتر است  .   

در سال های اخیر بارها در برنامه های جوک گوئی در شهرهای مختلف ایران و حتی درمیان ایرانیان خارج از کشور بر سرمضمون جوک تشنج بوجود آمده و بین ترکها و فارس ها دعواشده است و افکار عمومی در آذربایجان نسبت به جوک های تحقیرترک ها بسیارحساس شده است . درسال 1374 دراعتراض به پرسشنامه « فاصله اجتماعی » که از طرف صدا و سیمای جمهوری اسلامی توزیع و درآن به ترک ها توهین شده بود و در سال 1385 در اعتراض به مقاله و کاریکاتور روزنامه ایران درآذربایجان شورش عمومی برپا شده است  . سازمانهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی از کم و کیف این حساسیت باخبر هستند و در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری از این موضوع بنفع جناح ولایت فقیه استفاده کردند باین ترتیب که محمد خاتمی برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کاندید شده بود ودر محافل خصوصی می گفت که این بارباقدرت بمیدان می آیم واجازه نخواهم داد که مثل دوره های قبل محافظه کاران تصمیمات مراخنثی کنند اماعلی خامنه ای رهبرجمهوری اسلامی ایران بدلایلی که اعلام نشده موافق نبود که خاتمی باردیگر رئیس جمهورشود بدینجهت کاندیداتوری میرحسین موسوی را قبول کرد ودستگاههای اطلاعاتی رژیم نیزکاری کردند که خاتمی شخصا کناربرود وطبق نوشته سایت حجت الاسلام ابطحی که مشاوروسخنگوی دولت خاتمی بود ، دلیل کنار کشیدن خاتمی  انتشاریک ویدئوی چند دقیقه ای جوک گوئی در یک محفل خصوصی بوده است .  

بعد ازکاندید شدن خاتمی یک ویدئوی سه دقیقه ای که درسال 1385 با تلفن موبایل ازیک جلسه جوک گوئی آقای خاتمی و چند نفر هم لباس  او گرفته شده بود بصورت محدود تکثیر و به چند روحانی فرستاده می شود وبا استناد آن آیت اله های رقیب خاتمی بخاطر اینکه در جوک های گفته شده توسط خاتمی و یکی دیگر از روحانیون به ائمه اطهار وهمچنین به ترک ها ورشتی ها توهین شده است قصد داشته اند محمد خاتمی را تکفیر بکنند و خاتمی با دیدن این وضع و همچنین بعد از آن که بسیجی ها در جنوب به جلسه سخنرانی اوحمله می کنند ازکاندیداتوری کنار می رود واز میرحسین موسوی حمایت می کند تا موضوع خاتمه یابد.ولی ماجراطولانی شد وجوک خاتمی دامن میرحسین موسوی راگرفت ودرجلسات سخنرانی انتخاباتی موسوی در تبریز و اورمیه اغتشاش ایجاد کرد . هویت طلبان آذربایجانی از موسوی می خواستند که از خاتمی انتقاد کند بخاطر اینکه به ترک ها توهین کرده است وخودموسوی نیز ترک است . البته موسوی حاضرنبود به این خواسته جواب بدهد وبهمین جهت جلسه پرسش وپاسخ موسوی دردانشگاه تبریزلغوشد واین امر درجریان انتخابات  به ضررموسوی وبنفع رقیب اویعنی محمود احمدی نژادتمام شد . موسوی بطورخصوصی گفته است که جریان ویدئو. یک پروژه طراحی شده برای تضعیف اصلاح طلبان بوده است . ویدئو مشابهی نیز از شخصی بنام کواکبیان که ازمسئولین ستاد انتخاباتی موسوی بود پخش شده است وهردو ویدئودرمقطع انتخابات آذربایجانی ها را ازموسوی دل آزرده کرده .

پیدایش چنین وضعیتی نشان دهنده ناهنجاریهای شدید اجتماعی درمیان ایرانیان است جامعه کثیرالملله ایران حالت انفجاری دارد وهرجرقه ای به انفجار خشم منجر می شود .  
 

بنظر فروید ، خنده سوپاپ ایمنی فشارهای درونی و روانی انسانهاست  . خنده یک نیازروحی و طبیعی است .

خنده رفتاری است که انسان را از حیوانات جدا می کند . حیوانات پستانداربعضا حرکاتی شبیه خنده دارند ولیکن این حرکات صرفا عضلانی است و ریطی به خنده انسانی ندارد که تخلیه احساسات درونی است .هرکسی ازجمله اهل منبر حق دارند که بهرچیزی که برایشان خنده داراست بخندد هیپوکریت پزشک معروف یونان باستان که پدرطنز نامیده می شود به پدیده ای که زندگی نام گرفته است می خندیده وی همراه با دموکریت فیلسوفی که اتم را تعریف کرده است دنیا وزندگی را به شوخی می گرفته اند . ارسطو نیز استاد استفاده از طنزدر مباحثات فلسفی است . (3)

خنده بهترین درمان افسردگی و خستگی روحی است ودراکثرکشورهای متمدن کلوپ های متعدد خنده وجود دارد و پزشکان افراد عصبی و استرسه را به کلوب های خنده معرفی می کنند و تماشای فیلم ها و نمایشنامه های خنده دار را به آنان توصیه می نمایند تا حالت طبیعی پیدا کنند و بهبود یابند . از نظر تاریخی هندوستان خواستگاه اصلی طنز است و دراعتقادات بعضی از فرقه هائی از مذهب هندو خنداندن انسان ها ثواب  دارد  و طنز مناسب ترین وسیله برای خندادن انسانهاست جامعه خالی ازطنز و خنده بیمار است .

در گذشته درجوامع اسلامی نیز طنزبرای انبساط  خاطر، بیان حکمت واصلاح رفتارانسانها رایج بوده است شخصیت های تاریخی واسطوره ای طنزدر فرهنگ اسلامی مانند جوحی ، بهلول ، ملانصرالدین وطلحک ( تلخک یا طلحک بذله گوی دربارسلطان محمود غزنوی  یک شخصیت واقعی است و لغات دلخک و دلقک از نام او ساخته شده اند ) حقایق تلخ را با سخنان شیرین درجامعه رواج می داده اند. این عاقلان بظاهردیوانه نیازمعنوی جامعه را برآورد می کرده اند  .  

با استقرار جمهوری اسلامی در ایران معیار های ارزشی وارونه شده اند روحانیون مردم رابه گریه کردن تشویق می کنند وساعتها درثواب داشتن وفواید گریه روضه خوانی می کنند ومردم رابه  ایثار وشهادت طلبی تبلیغ وتهییج می کنند لیکن خودشان درمحافل آنچنانی جوک های قبیح و توهین آمیز به غیر فارس های ایران تعریف می کنند و ملت را به ریشخند می گیرند .

چند سال پیش یکی از همین آقایان درجمعی مشابه گفته بود که : « دوران پرزحمت کاشت وداشت  انقلاب به پایان آمد وفصل پربرکت برداشت درحکومت اسلامی فرا رسید »

این قاعده کلی است که درجوامع دیکتاری علم وهنر واخلاق وادبیات وعقیده تماما سیاسی می شوندو مثلی است معروف که می گوید :« درنظام های دیکتاتوری همه چیز سیاسی است غیرازخود سیاست » برهمین اساس درجمهوری اسلامی جوک و لطیفه نیزمانند هرچیز دیگر سیاسی شده وبدینجهت برجسته ترین طنز گویان اوپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز به نوع خاصی ازطنزروی آورده اند که طنزسیاسی نامیده می شود . این نوع طنزکه در قرون معاصر متداول شده است درجوامعی که آزادی بیان وجود ندارد طرفدارپیدامی کند.کشورآفریقای جنوبی که ازسیاسی ترین جوامع دوران معاصر  محسوب می شود نسلی ازکمدین هارا در دوران آپارتاید پرورش داده است که تا امروز برنامه های تفریحی آنان  در رادیو و تلویزیون آموزشگاه سیاست برای مردم است .  درکشور خودمان درادبیات دوران مشروطه در تبریز نیز انواع طنزسیاسی عامه فهم با شعر و آوازمتداول بوده که به هزل و هجو معروف است

طنز همواره یک سلاح دولبه بوده است که هم قدرت وهم مخالفان قدرت ازآن بهره گرفته اند سیلا امپراطور معروف  روم باستان که بزرگترین ناطق تاریخ لقب گرفته وبه « عاشق خنده » معروف است ازتحقیروتمسخردشمنان و قربانیانش لذت می برده است . البته وقتی طنزعلیه دیکتاتورها بکارمی رود آنرا تحمل نمی کنند در دوره نازیسم در آلمان یکی از کمدین های کاباره که نام اسب خودرا «  آدولف » گذاشته بود تیر باران شد ولی ویژگی بعضی لطیفه ها این است که بلافاصله علیه گوینده اش برمی گردد . فروید بنیانگذارعلم روانشناسی که طنز را در رابطه با رویا وضمیر ناخودآگاه بررسی کرده است و بیش ازیکصد وسی وهشت لطیفه درکتاب او وجود دارد ، یکی ازلطیفه های دوران باستان را که نکته ظریف موجود در آن تا دوران ما باقی مانده ، مثال می زند :

اگوست امپراطورروم یکی ازرعایا را بسیار شبیه خود می یابد و ازاو سوال می کند که آیا مادرش مدتی  دردربارکار می کرده ؟ و جواب می گیرد که مادرم نه اما پدرم در دربار کارمی کرده .

عین همین لطیفه در دیوان عبید زاکانی هم با آب و رنگ محلی آورده شده است

نمایشنامه های باستانی یونان و نیز آثارمکتوب باقی مانده ازروم باستان نشا ن می دهند که طنز برای تحقیر رقیبان و خوارشمردن دشمنان بکارمی رفته است . تصویرمجسمه دودلقک دوره گرد یونان باستان که در بالای این نوشته گذاشته شده نشان می دهد که مسخره کردن طرف مقابل موضوع اصلی خنده در دوران باستان بوده است

در قرون وسطی طنزبرای تفهیم حکمت برمردم نیز رایج شده است ازجمله بعضی محققین معتقدند که ملانصرالدین همان شخصیت واقعی « قاضی نصرالدین » است که همزمان با مولانا جلال الدین رومی در قونیه زندگی می کرده است وفلسفه مولویه را بزبان طنز بیان کرده و دررواج آن کوشیده است . اما طنز صرفا برای خنده محصول دوران مدرن است واروپائیان بعد ازرنسانس خندیدن بدون آزاردادن بدیگران را یاد گرفته اند بدینجهت پرسوناژ های مجازی مانند اشترومپ ، توتو ، بلوند و خلق کرده اند.و همچنین با آزادشدن زبان از قید و بند ترس وخجالت وبیان آزادانه آنچه که دردل هرکس وجود دارد ، عرصه طنز را به موضوعاتی کشانده اند که هنوز درجوامع دینی شرق تابو می باشند از جمله این موضوعات سکس و دین می باشد . از نظر فروید تعریف کردن و خندیدن به جوک سکسی نوعی زدودن سانسور درونی انسانهاست و عدم تخلیه آن باعث عقده های روانی می گردد  . از 250 لطیفه مکتوب باقی مانده از یونان یاستان تنها یکی از آنها به موضوع سکس مربوط است که رابطه جنسی یک زن را با غلام خودش بیان می کند در حالیکه نود در صد لطیفه های امروزی در کشورهای غربی مربوط به سکس می باشد . نقد سیاست و دین نیز بلافاصله بعد از سکس از سوژه های اصلی طنز می باشند .  

با حاکمیت  جمهوری اسلامی در ایران و رواج فرهنگ ریا و تزویر ، صحبت از سکس در مجامع عمومی و نقد دین و دولت قانونا ممنوع شد واین درحالی است که مردم ایران امروزدرمحافل خصوصی بیش ا زمردمان سایرکشورها روی این دو موضوع جوک ولطیفه تعریف می کنند . سیاست فرهنگی متحجرانه جمهوری اسلامی با عث عقبگرد فرهنگی شده و خندیدن از طریق مسخره کردن دیگران و ملل غیر فارس که درایران ساکن هستند بشکل چندش آوری رایج گردیده وجوک گوهای حرب اللهی بی مایه صاحب نام شده اند . بعضی از آنها در مصاحبه های مطبوعاتی خود افتخار می کنند که بغیر از اهالی قم راجع به اهالی همه شهرها جوک گفته اند. یکی از این دلقک ها  که متهم به شکنجه کردن زندانیان سیاسی است صراحتا می گوید که حاضر است خائنین به کشور را شکنجه کند . ایشان معلوم نمی کنند که معیار خدمت و خیانت را چه کسی تعیین می کند . چنین آدمی وقتی راجع به ترک ها جوک تعریف می کند نمی تواند مقصدی غیر از تحقیر و تمسخرو شکنجه روحی داشته باشد . در جامعه ای که سیاست فرهنگی جائی برای تفریح و شادابی باقی نگذاشته است انسان ها ناچارا برای آرامش درونی خودشان به جوک گوئی رومی آورند وحتی با تحقیرکردن خودشان دیگران را می خندانند . یک نفر گیلک که جوک رشتی برای گرم کردن مجلس تعریف می کند نا خود آگاه خود را کوچک می کند و حقارت را می پذیرد . چنین آدمی بیگانه با هویت ملی خویش وآسیمیله درفرهنگ تحمیلی است در اوایل قرن بیستم برای اولین بارجنبش آزادی زنان درایران ازرشت شروع شده است وبدینجهت تفکرات مردسالاروارتجاعی تمام لطیفه های  جنسی را به رشتی ها نسبت داده اند و همچنان ادامه می دهند

در کشورهای غربی و نظام های دموکراتیک هنرمندان مقلد فراوانندکه صدای سیاستمداران و شخصیت های سرشناس را تقلید می کنند وبا صدای خودشان نظریات و اظهارات آنان را نقد می کنند . نقش این هنرمندان در بالا بردن آگاهی سیاسی مردم بسیار زیاد است اما در جمهوری اسلای نقد سیاستمداران و تقلید صدای آنان بویژه اگر معمم باشند ممنوع است لذا مقلدین بی مایه به تقلید و تمسخر غیر فارس ها و غیر خودی ها مشغول می شوند و تفرقه ایجاد می کنند .

..............................................................

توضیح :

برای تهیه این مقاله از منابع زیر استفاده شده است : 

1-Stephen Halliwell : Greek  laughter 

2- Arnaud Zucker :  va te marrer chez les Greecs  (Philogelos) 

3 –Jim Holt : history  and  philosophy of  Jokes

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  |