تبليغاتX
گونئی تورکوستان

گونئی تورکوستان

تورک میلتی

System Failure---------------------------

دوستی میگفت استکانی را بر سر شپشی قرار دادند و شپش که تا دو متر توان پرش داشت بعد از مدتی کوبیدن فرق مبارک بر طاق استکان یاد گرفت که ارتفاع پرش خود را به حد استکان کاهش دهد تا سرش سلامت بماند.

اما موضوع خامنه ایی بر عکس شپش است. او را به پرشی بیش از حد صحیح آن عادت داده اند و اکنون او مرتبا سر بر طاق استکان و حتی سقف خانه ملت میکوبد.

خامنه ایی که در سردرگمی مانده بود سرانجام  مرده منتظری را هم از زهر کلمات گستاخ و اطاعت طلب خود بی نصیب نگذاشت. گویی او به اینکه همه باید مطیع و فرمانبردار باشند بد عادت شده است. خامنه ایی در پیغامی که بنام تسلیت از تلویزیون پخش شد به پیکر بی جان منتظری تاخت. او دیگر ساکن و بی دفاع بود و زبان کوبنده اش خاموش. و خامنه ایی عقده چندین ساله سکوت خود را که از ترس کلام نیرومند آن مرجع معظم در کام مرده بود شکست و به توهین و تحقیر مرجع شیعیان پرداخت. البته میتوان یکی از دلایل این حمله و توهین به یک انسان شریف در گذشته را به مرگ نا بهنگام او نیز ربط داد. در گذشت نا بهنگام مرجع معظم تشیع عملا رژیم را در بین دو راهی که در هر انتهای آن باخت منتظرش بود جز عصبانیت بر دیکتاتور بزرگ چه  نتیجه دیگری میتوانست داشته باشد. در واقع خامنه ایی حتی لیاقت آنرا هم نداشت که این باخت را با سکوت تحمل کند و البته اگر جز این بود او اصلا خامنه ایی نمیشد. او که تنها سیاستمداری است که  از الفاظی چون "فلان فلان شده " ... استفاده میکند سر انجام رحلت آن بزرگ را نیز با توهین و تحقیری که البته بیشتر نمایش حقارت خود او بود به نمایش گذاشت.

جنبه دیگر این نوع تسلیت مطالبه اطاعت از مخالفان و موضعش در مقابل آنها بود. که البته آنقدر بی آبرو شده است که کسی بدان اهمیتی نخواهد داد.

جناب خامنه ایی حیف از اینهمه ارشادی که متفکران بر تو میکنند.

یئدیغین چؤرک گؤزووا دولسون!...

29/09/88

متن تسلیت توهین آمیز خامنه ایی

اطلاع یافتیم که فقیه بزرگوار آیت الله آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری رحمه الله علیه دارفانی را وداع گفته و به سرای باقی شتافته اند. ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی های زیادی در این راه تحمل کردند. در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد. اینجانب درگذشت ایشان را به همه ی بازماندگان بویژه همسر مکرّمه و فرزندان محترم آن مرحوم تسلیت میگویم و رحمت و مغفرت الهی را برای وی مسألت میکنم. سیّد علی خامنه ای

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

وفات مرجع بزرگ شیعه: رژیم باید بخندد یا گریه کند؟!

ayatollah Montazeri

وفات آیت الله عظمی منتظری بر پیروانش تسلیت باد.

مسلما وجود این مرد چوب لای چرخ کسانی بود که عطش طغیان داشتند.

ایشان تنها روحانی فارسی زبانی بودند که حقوق ما و دفاع از حقوق ما را مشروع و تکلیف شرعی خواندند و ما همانطور که در حیاتش به او درود فرستادیم بر روح پاک او نیز درود می فرستیم.

خداوند روحش را قرین رحمت کند.

شنیدن این خبر باعث بسی اندوه شد چرا که اولین احساسی که به اینجانب دست داد این بود که ملل ایران در چنین روزهایی به وجود انسانهایی این چنین بشدت احتیاج دارند.

در مطلب قبلی عرض کردم که گروهی اطراف خامنه ایی را گرفته اند و سعی در حرکت دادن خامنه ایی بسوی یک دیکتاتوری عریان دارند تا مرگ رژیم را تسریع نمایند و گروهی هستند که ساده لوحانه سعی در پیشوا تراشی از وی دارند که باعث بروز فاشیسمی کاملا شبیه فاشیسم هیتلری میشود.

اما در این میان دو طیف موجود در رژیم چه خواهند کرد. آنهایی که رژیم خامنه ایی را با مریدبازی به ورطه دیکتاتوری یاغی سوق داده اند تا گور خود را بکند حتما خوشحالند چون انفجار غیر قابل کنترلی از احساسات مذهبی مردم در مرگ یکی از بزرگترین مراجع شرع زمان مرگ دیکتاتور را نزدیکتر خواهد کرد. اما در این میان شاید آقای خامنه ایی و فرزندانش و کسانی که وی را از حدود قانونی به سوی پیشوایی بالا برده اند خام اندیشانه تصور میکنند که بلاخره این فشار از نفسگاهشان کنار رفته و میتوانند نفس راحتی بکشند.

اما روزهای آینده به آنها نشان خواهد داد که مرگ این عزیز محرم را به تمامی به نفع سبزها و مخالفان دیکتاتوری مصادره خواهد کرد و مشروعیت نداشته این رژیم را که هم اکنون لت و پار شده همراه این مرجع بزرگ دفن خواهد کرد.

هم اکنون رهبران اصلاحات باید هوشیار باشند و بازی را درست انجام دهند. اکنون تدبیر و اقدام درست میتواند دیکتاتور را به عقب نشینی و سقوط کامل وادار کند.

خامنه ایی هم اکنون مغرورانه و یا سردرگم در جو چه-کنم-چه-کنم سکوت اختیار کرده است تا موج در گذشت این مرجع بزرگ به نفع مخالفانش تمام شود. موج سبز نیز نباید حتی یک قطره از این آب حیات را از کف بدهد و این آب حیات و بقا را به تمامی سر بکشد تا حریف را کاملا از جامعه مقلدان بخصوص جامعه اصفهانی آن حضرت جدا کند. اکنون فرصتی بزرگ و بلکه اگر معتقد به معجزه باشیم فرصتی معجزه آسا به دست آمده تا حاکمیت احمدی نژآد و "پدرش" به دفاتر و پادگانهایشان محدود گردد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

گفتمانی که باید اصلاح شود!

اخیرا در این فکر بودم که این آقایی که رهبر است و وجودش را قانون تعریف کرده و حدودش را قانون معین نموده چگونه جرات میکند برای خود و اعمالش نقشی فراتر از قانون تعریف کند.

استارت استبداد خامنه ایی زمانی آغاز شده که سرودی در پیش وی خواندند: خامنه ایی سرورم....

خود وی آن روز یکه خورد و به این سرود که دقیقا مشابه سرود رفیق ناپلئون قلعه حیوانات طراحی شده بود اعتراض کرد. خود وی آنرا نادرست خواند اما افراد صدا و سیما به تکرار چند باره آن از رادیو و تلویزیون پرداختند و عملا  به ساخت یک دیکتاتور و مستبد از این مرد پراختند. 

خامنه ایی دیکتاتور نبود  بلکه دیکتاتورش کردند. دوستی میگفت خامنه ایی زمانی دیکتاتور شد که اطرافیانش برای تثبیت وی او را بمانند اسطوره مورد حمایت و تمجید قرار دادند و بعد حمایتها تبدیل به اطاعت و مرید بازی شد و این روند او را دیکتاتور ساخت. او زمانی دیکتاتور شد که بجای توجیه روند قانونی انتخاب وی به عنوان رهبر به نقل روایت از خمینی پرداختند و برای تثبیت موقعیت وی بیخود و بی جهت به وی مقامات و درجات شرعی اعطا کردند. یعنی بجای تلاش برای مشروع کردن وی از مجاری قانونی به مشروع سازی وی از طریق دین پرداختند و این منجر به تغییر وی از حالت انسان عادی به انسانی غیر عادی شد. 

بر خلاف گذشته های دور دیگر انسان غیر عادی پیامبر نمیشود بلکه او را مردم دیوانه میخوانند و دیوانه اش میکنند.

خامنه ایی به تدریج تحت تاثیر این جو قرار گرفت و کم کم بجای استفاده از اینکه "قانون به فلان عمل اجازه میدهد" و "فلان عمل را قانون قبول ندارد" باستفاده از واژه هایی مثل: "بنده اجازه نمیدهم!" "بنده مخالفم!" "بنده تا زنده هستم نمیگذارم!" .... و این شروع خروج خامنه ایی از خط قانونی شد که رابطه انسانی وی با سایر انسانهای اطرافش که مسئولیتی را برایش از راه قانون تعریف کرده بودند تعریف میکرد بود.

خامنه ایی را قانون بر این جامعه نصب کرده بود. او از متن مردم بر نخواسته بود. کسی که از متن مردم برخیزد حتی در صورت رفتار غیر قانونی تحمل میشود اما کسی که قانون او را نصب کرده در صورت خروج از حدود قانونی اش مجرم میشود و روند طبیعی جامعه بسوی کنار زدن چنین فردی پیش میرود. خامنه ای در چینی وضعیتی گرفتار شده است.

اکنون او در ذهن خود به نقطه ایی رسیده که از چهارچوب قانون خارج شده  و فاصله اش از انسانهای همقطارش که بر اساس "میثاق قانون مورد قبول تقریبی همه" دورتر و دورتر میشد و میشود.

دکتر نئوزات تارهان کتابی بنام جنگ روانی دارد. اگر باین کتاب را بخوانید متوجه مسئله ایران خواهید شد. ایجاد انحراف در نظام فعلی ایران با گفتمان بوجود آمده است. گاهی این فکر به ذهنم میرسد که احتمالا کسانی که اول بار با ساخت و اجرای آن سرود به مراد سازی از خامنه ایی پرداختند و  مردم نیز در سایه ترسی که از قتل و عامهای دوره خمینی داشتند جرات اعتراض به این مراد سازی را نیافتند و در سایه ترس خود از سویی و تحمیل کسانی که قصد داشتند مرادسازی کنند در مقابل این عمل غیر اخلاقی و غیر قانونی ساکت ماندند و کم کم حکومت ایران به دیکتاتوری و استبداد عریان تبدیل شد.

پرفسور نئوزات مینویسد یکی از ابتکارات در جنگ روانی ایجاد جو روانی در مرکز فرمان یک کشور و افراد حاضر در آن و سوق دادن آنها به سوی اتخاذ یک تصمیم و یا یک رویه اشتباه است. 

نگاهی دقیق به تدریجِ تبدیل خامنه ایی به یک دیکتاتور و تبدیل سایر مراجع به افراد مجری اوامر او این گمان را می آفریند که نکند خود این خامنه ایی قربانی یکی از همین تکنیکهای جنگ روانی باشد. رژیمی به ظاهر و یا مدعی اسلامیت زمانی میتوانست منهدم شود که بجای اسلامیت دیکتاتور شود. خامنه ایی به تدریج با همان سرودها و ستایشها منحرف شد و دیکتاتور گردید تا توسط مردم بعنوان یک یاغی سیاسی مورد قهر قرار گیرد و منهدم شود.

هم اکنون نیز این رویه به مرحله تشدید قدم گذاشته است تا خامنه ایی را به نقطه اوج دیکتاتوری که راهی جز نابودی برای رهایی از آن نمانده  برساند.

فرماندهان سپاه و افراد اطراف خامنه ایی اخیرا خامنه ایی را از چهار چوب قانون خارج کردن و او را بجای یک مقام قانونی بعنوان کسی که نه منتصب یا منتخب از طریق قانون که مکشوف از طریق راهکار قانونی اعلام کنند و با کشف او، او دیگر در چهارچوب قانون جا نمیشود یاد کردند و این درست اعلام وضعیتی است که راهی جز نابودی خامنه ایی برای برون رفت از بحران نمیگذارد. این اقدام عملا برای خمینی کردن خامنه ایی انجام شد اما این افراد متوجه نیستند که خامنه ایی تولید جامعه نیست بلکه تولید و ساخت قانون اساسی ایران است و لاجرم کسی که ساخته قانون باشد هر شرع و شاهدی هم که بیاورد در صورت خروج از چهارچوب قانون متهم و مجرم شناخته میشود و این گفتمان آنها عملا خامنه ایی را به یک مجرم سیاسی بدل کرده است که در دید مردم با توسل به نیروهای نظامی به یاغیگری دست زده است و این همان تزریق سیانور به پیکر یک رژیمی است که به نحوی متهم به توتالیتاریسم است.

در پایان این مختصر از خامنه ایی میخواهم  اگر اطرافیانش هنوز نتوانسته اند چشم و دلش و وجدان مستقلی که لازمه دوام و حیات یک فرد است در او کور  کنند و تصادفا این مطلب را خواند به خود بیاید و خود را از این مرگ با بدنامی تاریخی رها سازد.

فرد حاکم معمولا متوجه حال و روز خود نمیشود و اطرافیان متملقش مانع رسیدن شعاعهای نور بیدارگر انتقاد مخالفان و آگاهی به وی میشوند. خامنه ایی قربانی یک توطئه برای سرنگونی نظام موجودایران است. او دیکتاتور نبود بلکه دیکتاتورش کردند. احمدی نژاد اما چه نقشی در این توطئه دارد. گروهک احمدی نژآد کسانی هستند که علاوه بر هل دادن خامنه ایی بسوی دیکتاتوری مطلق در حال رسوا سازی اعتقادات دینی مردم هستند وی با هاله نور و مدارک مانع تراشی آمریکا برای جلوگیری از ظهور مهدی عملا در حال مجبور کردن جامعه به شکستن تابو بحث در مورد واقعی یا ناواقعی بودن وجود فردی بعنوان  امام زمان است تا تار و پود دین و نمادهای آن با سقوط این رژیم برای همیشه نابود گردد. اکنون افرادی در راس قدرت در اطراف خامنه ایی جمع شده اند که هیچ نقشی در بنای این نظام نداشته اند و احتمال خائن بودنشان به این نظام خیلی بیشتر از مخالفان فعلی است که معماران این نظام هستند.

حال روی سخنم به کسانی است که در ترکیب این کشاکش هستند و میتوانند تاثیر گذار باشند. خامنه ایی و افرادی که به فکر حفظ نظام هستند باید متوجه باشند که نابودی هاشمی رفسنجانی و موسوی و کروبی نابودی نظام خواهد بود. باید گفتمانی که باعث تبدیل خامنه ایی به دیکتاتور شده است را تغییر دهید و به باز گویی و باز تعریف روابط خامنه ایی با انسانهای اطرافش در چهار چوب قانون بپردازید تا همه چیز به عقب برگردد. این Ctrl+z است که باید بزنید تا مشکل و بحران حل شود. ادامه این مسیر کنونی بسوی عریان سازی دیکتاتور و بعد مرگ اوست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

مدنيت و کولتور قاوراملاري اوزَرينه

گونتای گنجالپ

 بعضي قاوراملارين اوزرينه آچيقلامالاردا بولونماق دوشونجه حياتينا جانليليق قازانديرير.  

«مدنييت» سؤزو کؤکن اولاراق عربجه اولسا دا، آنجاق عرب دوشونجه حياتينا باغلي دئييلدير. عربلر «مدنييت» سؤزونه  «تمددون» دئييرلر. «مدنييت» 19-جو عصرده عوثمانليدا دوزلديلميش. ان چوخ فرانسا ايله اينتئللئکتوال ايليشکيده اولان عوثمانلي آيدينلاري «سيويليزاسيون» سؤزونه قارشيليق اولاراق «مدنييت» سؤزونو قوللانيرلار. داها سونرا عوثمانليدان قاجارلارا، ايرانا کئچميشدير بو قاورام. مشروطه نين چوخ تلففوظ ائتديگي بير سؤز ايدي. هم عوثمانلي مشروطه سي نين، هم ده تبريز مرکزلي مشروطه حرکتي نين. ايراندا فارس اولوسچولوغو مرکزلي دؤولت قورولدوقدان سونرا تورکييه دن گلن بير سورو سؤزلره ياساق گتيريلدي رسمي ادبيياتدا. بو اوزدن ده ايراندا «مدنييت» سؤزونون يئريني «تمددون» آلدي. بو آرادا بونو دا سؤيله مک يئرينده اولار کي، ايراندا پهلوي رئژيمي قورولدوقدان سونرا فارس ديل قورومو بير سورو سؤزلر دوزلتدي. او جومله دن «کولتور» سؤزونون يئرينه «فرهنگ» يايقينلاشدي. بو گون ده ايران گئنه لينده «کولتور» سؤزو قوللانيلماز، اونون يئرينه «فرهنگ»  سؤزو قوللانيمدادير. ائپيستئمولوژي آچيدان «کولتور»له باغداشماسا دا، آنجاق آرتيق آليشقانليق اوزوندن يئرينه اوتورموشدور. «فرهنگ» سؤزو «فرهيخته-سئچکين» سؤزوندن دوزلديلميشدير.  

«کولتور» سؤزو لئکسيک آنلامدا «شوملانميش تورپاق» آنلاميندا اولسا دا اونون داها گئنيش آنلامي رام ائديلميش، اهليلشديريلميش تورپاقدير. چونکو هر اکيلن تورپاق وئريملي اولماز. وئريمليلشديريلميش تورپاقدير. اينسان ايراده سي نين تورپاغا ائنيشيدير. مثلا عربيستان، مرکزي آسييادا تورپاق اهليلشمه دي. زاتن کؤچري حياتين دا بير سببي تورپاغين اهليلشمه مه سيدير. اينسان اووچولوق دؤنميندن اعتيبارن کولتورلو اولماغي آرزو ائتميش، يعني اويغون بير مکاندا تورپاغا باغلاناراق داها ياخشي ياشاماغي دوشله ميشدير. تاريمين دا کشفي اينسانين بو ايستگينه باغلي اولموشدور. بو اوزدن ده «کولتور» تاريمين کشفي و تاريم حياتي نين اورتايا چيخيشي ايله مئيدانا گلميشدير. تاريم حياتي دا هر يئرده مومکون اولماديغي اوچون تاريم کشف ائديلديگي گوندن تاريما ياتقين اولان تورپاقلاردا مسکونلاشما يولوندا ساواش گئتميشدير. سومئرلرده کي ايلک شهر حياتي نين (سيته لرين) ده ائکونوميک قايناغي تاريمدير. چونکو تيجارت اوچون دونيادا اينسانلارين سايي آز، احتياج آز. تيجاري اورون محدود و بازارلاما دا ضعيف. يالنيز تورپاغي اهليلشديره رک، تورپاغي داها دا وئريملي حالا گتيره رک ايره لي دوزئيده ياشاماق مومکون اولوردو. بو اوزدن ده تاريم يئني بير دؤنمه کئچيشين ائکونوميک آلتياپيسيني اولوشدوردوغو اوچون، اونا باغلي کولتور ده بو ياشامين معنوي قاتيني تشکيل ائتميشدير. کولتور اؤز ائوريمي سوره سينده اويقارليغا دؤنوشموشدور. يئرلليکدن ائورنسللييه دؤنوشن کولتور «مدنييت-اويقارليق» آديني آلميشدير. اصلينده بورادا اويقارليق سؤزو داها اويقوندور چونکو اويقولاناراق (تطبيق ائديله رک) نسنللشن اينسانين اينانجلاري، بيلگيلري و دوشلريدير. سيويليزاسيون (اويقارليق) کؤکن اولاراق «city-شهر» سؤزونه دايانسا دا بو قاورامين داها گئنيش ايچريک داشيديغي سؤز قونوسودور. حتّی شهر بو آنلاييشين ايچينده چوخ جوزيي يئر آلميشدير. اگر شهر حياتي مدنييتين بوتونو ايسه، او زامان بال آريلاري و قاريشقالار ان مدني مخلوقلار. چونکو اونلارين توپلولوغوندا ايشبؤلومو، تشکيلاتچيليق، نيظام-اينتيظام و شهر حياتينا لازيم اولان هر شئي ان يوکسک دوزئيده دير. آنجاق بال آريلاري نين و قاريشقالارين دوزنلي و شهر حياتينا ياتقين ياشاملاري مدنييتين بير پارچاسي کيمي گؤرونمز. چونکو بو دوزن اونلاردا دايما گليشن و تجروبه بيريکديرن عاغلين اورونو دئييلدير. طبيعتله قارشي-قارشييا گله رک بونو الده ائتمه ميشلر. اونلارين بو تشکيلاتچيليغي و ايشبؤلوملري ايچگودولري نين (اينستينکتلرينين) اورونودور. مدنييت اينسانين طبيعتله و اؤزويله قارشيلاشماسي نين نتيجه سيدير. اينسانين ياراتديغيدير، آنجاق تام اينساني دئييلدير. اينسانين مدنيلشمه سي سورجينده ياپديقلاري نين، قوردوقلاري نين هاميسي اينساني اولماميشدير، دئييلدير، اولا بيلمز. چونکو مدنييتين ايجاديندا اينسانين حئيوانسال خيصلتلري ده قاتقيدا بولونموشدور. هئچ بير مدنييت خاليص اينساني ايچريکدن برخوردار دئييلدير. ايراده، بيلگي، اولکو (ايده آل) و ياراديجيليق مدنييتين ايجاديندا ائتکين اولموشدور. تاريخي سورج ايچينده اينسانين دوغا ايله قارشيلاشماسي و اونو رام ائتمه ماجراسي مدنييتين اولوشومونا زمين ساغلاميشدير. رام ائديلمه ين، اهليلشمه سي مومکون اولمايان دوغادا مدنييت مئيدانا گلمه ميشدير. بوزلوقلاردا و قومسالليقلاردا اولدوغو کيمي.  

          اوزون زاماندان گونوموزه قدر بو قاوراملار اوزرينه دارتيشمالار داوام ائتمکده دير. چونکو اينسانين ماددي-معنوي حياتينداکي گليشمه لر و ترانسفورماسيونلار ايستر-ايستمز قاوراملارين يئنيدن آچيقلانماسيني ايجاب ائتمکده دير. بو قونودا بير چوخ دوشونورلر آچيقلامالاردا بولونموشلار. اونلاردان بيري ده آرنولد توينبيدير. توينبييه گؤره، مدنييت بير سئنتئزدير. تئزيسين و آنتيتئزيسين سئنتئزيدير. مدنييت سوسيال ديالئکتيکانين اورونودور، سئنتئزيدير: 1- هوجوم (تئز). آجليق، قيتليق کيمي ائتکنلر سالديرقانليغي گوجلنديرير. 2- مودافيعه  (آنتيتئز). اينسان يا طبيعت يا وحشي هئيوانلار يا دا باشقاسي قارشيسيندا دايما مودافيعه ده اولموشدور. 3- مدنييت (سئنتئز). توينبي نين بو گؤروشونه گؤره 2 مکاندا مدنييت اولماز: 1. قومساللليقدا، چؤللوکده. چونکو بو تورپاقلاردا مسکونلاشماق اوغروندا ياريش و ساواش گئتمز. بو تورپاقلاري رام ائتمک مومکون اولماميشدير. تاريخده باتيدان دوغويا کؤچ دئيه بير اولقويا تانيق اولماميشيق. 2. بوللوق جوغرافيياسيندا دا مدنييت دوغماز. چونکو اينسانلارين قيدا اوغرونا ياراشمالارينا، سالديري و مودافيعه يه احتيياج اولماز. بوللوق جوغرافيياسيندا طبيعتله ساواشاماغا دا احتيياج قالمير. طبيعت هر شئيي حاضيرلاميشدير، اونو رام ائتمک اوچون اينساني ايراده يه گرک قالماميشدير. بو آچيدان باخيلديغيندا مدنييت سؤزو کولتوردن داها قاپساييجي اولسا دا سينيرلاريني بليرله مکده چتين مسئله دير. کولتور اهليلشديريلميش، وئريمليلشديريلميش تورپاقدير. سادجه اکيلميش تورپاق دئييلدير. بو وئريمليلشديرمه سورجينده اينسان کندي ايراده سيني ده رئاليزه ائتديگي اوچون اهليلشميش اولور. بير تورلو تورپاغي شوملاييب اهليلشديرن، وئريمليلشديرن اينسان و يا توپلوم اؤز ياراديجليق ائنئرژيسيني ده تورپاقدا مرکزلشديرديگي اوچون وئريملي اينسان، کولتورلو توپلوم اولور. کولتورلو اينسان آنلاييشي دا بوردان قايناقلانير. اينسان ايلک کز طبيعتله قارشيلاشديغي و تورپاغي وئريمليلشديرديگي زاماندان بري کولتورلو اولموشدور. اووچولوق دؤنمينده اينسان بونو الده ائده بيلمه ميشدير. بو وئريلردن يولا چيخاراق، بؤيله آنلاماق مومکوندور کي، اويومسوز طبيعتله ساواش، مدنييتي ايجاد ائدير. اينسانين طبيعتله ديالئکتيک ايليشکيسي، اينسانين اينسانلا ديالئکتيک ايليشکيسي، اينسانين وارليقلا ديالئکتيک ايليشکيلر بوتونو مدنييتين ياراديجيسيدير.  

          شهرچيليک اينسانين ماددي ياراديجيليغيدير. شهر مدنييتين ظرفي دئييل، مدنييتين بير قيسميدير. مدنييتي شهرچيليک اولاراق آدلانديرديغيميزدا بوتونو پارچايا گؤره آدلانديرميش اولوروق. شهر و شهرچيليک آيري-آيري آنلاملار. آنجاق هم شهر، هم ده شهرچيليک مدنييتين پارچالاريدير. بيري مدنييتين ماددي، ايکينجيسي معنوي طرفيدير. مثلن خط ايجاد ائتمک معنوي بير اوروندور. شهرده کاناليزاسيون ايجاد ائتمک ماددي. بير شعر يازان اينسان دا، بير آرابا دوزلدن آدام دا مدنييتين منسوبلاري و قوروجولاري.  

          کولتور و مدنييت آنلاييشلاري گونوموزده ده تئوريک پلاندا گئنيش دارتيشما کونوسودور. بوتون مدنييتلرين اولوشوموندا بير اينانجين وار اولدوغونو ساوونان گؤروش گئت-گئده گوجلنمکدير. بو يؤنده اؤزلليکله تورک فيلوسوف ييلماز اؤزآغپينارين فيکيرلري چوخ ديققت پکيجيدير. سومئرلردن گونوموزه قدر هر بير مدنييتين بير اينانج چئوره سينده شکيللنديگي گؤروشو گونوموزده يايقيندير. نه زامان دا او اينانج چؤکموشسه، اونا باغلي اولان مدنييت ده تاريخدن سيلينميشدير. چونکو بو گؤروشه گؤره مدنييتين اورتا ديرگي اينانج و بو اينانجا باغلي اخلاق نيظاميدير، يان ديرکلري ايسه، سياسي و ائکونوميک اؤرگوتلنمه لردير. يان ديرکلر زده له نرسه، او مدنييت يارا آلار، آنجاق چؤکمز، اؤزونو اونارا بيلر. مدنييتين اورتا ديرگي اولان اينانج چؤکدويونده آرتيق يان ديرکلر ده اونونلا بير يئرده چؤکر. بو ندنله اؤزلليکله پوستمودئرنيته ده، مدنييتي، روحي يوکسليشين شعورونا وارماق و بو يوکسليشين ايچرديگي راسيونال اينانج سيستئمي کيمي آلقيلامالار سؤز قونوسودور... 

   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  |